|
بهانه های زیادی هستند که آدم احساس خوشبختی کنه بهانه های گاها خیلی خیلی کوچیک اتفاقات کوچکی که میتونه هر کسی رو لبریز از عشق کنه ... دیشب من یه همچین حسی داشتم نیم ست فیروزه ای رنگ بدلی که بابا محسن غافلگیرانه برای من خریده بود ...هدیه ای هرچند کوچک ولی همه وجودم رو سرشار از عشقی کرد که شاید این روزها در پس غبار روزمرگیها کمرنگ شده بود همسر عزیزم ! متشکرم نه به خاطر دیشب .... که به خاطر همه روزها و شبها و همه لحظاتی که تنها بودم و توبودی غمگین بودم و تو بودی افسرده بودم و تو بودی و من شاید تنها اندکی از همه ی بودنهایت را حس میکردم ...
پی نوشت ۱: سرویس بدل فیروزه ای رنگ من زمانی برایم ارزش طلا پیدا کرد که وقتی از قیمت بالای اون به محسن شکایت کردم درجواب به چشمهایم خیره شد و گفت که دیدن شادی من برایش بزرگترین خوشبختی و لذت زندگی رو بهمراه داره.... پی نوشت ۲: من همیشه عاشق بدلیجات عجیب و غریب بودم وهستم!
+
نوشته شده در سی ام خرداد 1387ساعت توسط ندا رستمی
|
سلام برای نوشتن ... همیشه به دلم رجوع میکنم مینوسم بزودی ... ممنون از محبت همیشگی تون دوستان نازنین
+
نوشته شده در نهم خرداد 1387ساعت توسط ندا رستمی
|
اگر هست شور نگاه توست که می کشاندم از صبحی به صبحی عطر نفس هات در هوای دم کرده اتاق ته مانده رمقی که خطوط این دفتر را سیاه میکند اگر نه , سالهاست دور خودم خط کشیده ام
+
نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط ندا رستمی
|
چندی پیش دوست بسیار عزیزم ساره گودرزی منو به بازی وبلاگی هفت آرزوی محال دعوت کردند : از خانواده و همسر و زندگی که بگذریم هفت ارزوی محال من این است: ۱- میخواهم دنیا همیشه آرام باشد ....نه جنگی ... نه کینه ای ... نه دشمنی ای ۲- همیشه دوست داشتم آرشیتکت باشم . تقریبا از بچگی ...دوست داشتم طراحی کنم . طراحی داخلی ساختمان و دکوراسیون ... ۳- آرزو داشتم ویولن میزدم وادامه میدادم بطوریکه هروقت دلم می گرفت میتونستم بروم سراغش (این هم از آرزوهای بچگی ام بود که با خودم بزرگ شد) ۴- دوست داشتم جهانگردی میکردم اولش هم از مصر شروع میکردم .مکزیک میرفتم وجنگل های امریکای جنوبی رو میدیدم . هند رو هم همینطور و همچنین بروم و افریقا رو کشف کنم (خب چیه دوست دارم دیگه؟!) ۵- دوست داشتم یک آرشیو کامل از فیلم ها و کتاب ها و موسیقی های مورد علاقه ام داشتم که همیشه در دسترسم بود. ۶- دوست داشتم اراده و همت "هلن کلر" نبوغ "اینشتن" حکمت "لقمان" و بردباری "حضرت علی (ع)"رو داشتم . ۷- دوست داشتم حداقل یک روز هم که شده جای من و مدیرم عوض می شد (حتما دلایل خاص خودم رو دارم ) با تشکر از ساره جان که منو به این بازی دعوت کردند . من هم همینجا دوستان عزیزم ... ساقی و ندا کشاورز و شادی و الینا و روزین و بهار و گیلاس خانومی و همه دوستان دیگه رو به این بازی دعوت میکنم.
+
نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1387ساعت توسط ندا رستمی
|
|
درباره وبلاگ
در خوابهایم بیدار میشوم در رویاهایم به خواب میروم... منوی اصلی
پیوندها
داستانهای سورا و عمه جونش دل نوشته هاي يه ديوونه كتابدوني ساده لوح خاتون شبستان قرني از باران يادداشت هاي يك دختر ترشيده فتو بلاگ مستان عشق صداي فاصله هاست شاه آمفاكتوس سوم خرمگس خرفت وغيره قصه هاي حياط پشتي گيلاس خانومي دو كبوتر وبلاگ همسران خوشبختي در يك كلبه كوچك دکوراسیون تزئینات و خانه داری عسل و شکر گردآفرید/بانوی نقال ایران عاشقانه های همسرانه روي ميز آشپزخانه روژين و روزگارش نوشته هاي يك بانوي خوب مطبخ خاله خانم تزئینات حدیث جعبه های کادویی و تزئینات روبانی از هنر خود لذت ببريد دلنوشته های بهار زيبا كده دیرتش باد آقاهه و خانمه پر گل .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی پیوندهای روزانه
آرشیو
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
